الشيخ رسول جعفريان

576

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با هدايت مردم ، كنترل شهر را در دست داشت و به راحتى توانست منافقان را در كنترل خود داشته باشد . در همين ماجرا ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اگر او به هر كسى فرمان دهد تا ابن ابّى را بكشد ، او را خواهند كشت ، « 1 » اما همانگونه كه گذشت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نمىخواست تا انعكاس اين وضع در بيرون ، آن باشد كه بگويند محمد اصحاب خود را مىكشد . معمولا چنين بود كه نزول آيه يا آياتى دربارهء يك شخص ، در صورتى كه مشتمل بر ملامت وى بود ، سخت برايش سنگين بود ، زيرا آيهء مزبور مكرر تلاوت مىشد و هيچ كس كردار او را از ياد نمىبرد . « 2 » پيش از نزول همين سورهء منافقون ، عبادة بن صامت به ابن ابى گفت : آياتى دربارهء تو نازل شود كه مكرر در نماز خوانده شود . « 3 » پس از آن آيات سورهء منافقون نازل شد و خواندن آن در نماز جمعه مستحب . مسلمانان مدينه ، نسبت به او بىتوجهى كرده حتى بر وى سلام نمىكردند . فرزند عبد الله نيز كه اصرار كسانى را در قتل پدرش شنيده بود از شدت اخلاص نزد آن حضرت آمد و گفت : اگر قرار است پدرش كشته شود ، اجازه به او داده شود تا خودش اين كار را بكند ، اين در حالى است كه همهء خزرجيان مىدانند كه هيچ كس به پدرش مانند من نيكى نمىكند . او افزود : ترسش آن است كه كس ديگرى او را بكشد و وى نتواند خود را نگه داشته ، و به قاتل آسيبى برساند . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : من قصد كشتن پدرت را ندارم و تا وقتى ميان ماست ، به خوبى با او مدارا خواهيم كرد . « 4 » در همين سفر ، در نزديكى مدينه ، عبد الله فرزند عبد الله بن ابى ، مانع از ورود پدرش به مدينه شد و گفت : تا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اجازه ندهد ، نمىگذارم داخل شوى ؛ براى اين كه روشن شود عزيز كيست و ذليل كدام . خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد . آن حضرت به عبد الله دستور دادند تا از سر راه پدرش كنار رود . « 5 » مىبينيم كه در برابر مشتى منافق كوردل كه دائماً در برابر فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ايستادگى مىكردند آن حضرت چنين اصحابى نيز داشته است . متأسفانه نفاق چندان در آن جامعه قوى بود كه رها شدن از آن براى هميشه دشوار مىنمود .

--> ( 1 ) . المغازى ، ج 2 ، ص 418 ( 2 ) . خداوند در آيهء 64 توبه مىفرمايد : منافقان مىترسند كه مبادا از آسمان دربارهء آنها سوره‌اى نازل شود و از آنچه در دل نهفته‌اند با خبرشان سازد . ( 3 ) . سبل الهدى والرشاد ، ج 4 ، ص 501 ( 4 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 293 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 4 ، صص 495 - 494 ؛ المغازى ، ج 2 ، ص 420 ؛ او شعرى دربارهء اصرار بىجهت و بدون مشورت عمر با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مقابل كشتن پدرش سروده كه واقدى ( همان ، ص 421 ) آورده است . البته اگر فرزند عبد الله سيرهء ابن اسحاق و مغازى واقدى را خوانده بود و مىديد كه عمر لااقل در ده مورد اجازه خواسته تا گردن كسى را بزند ، قضيه را چندان جدى تلقى نمىكرد . ( 5 ) . سبل الهدى والرشاد ، ج 4 ، ص 498